سالن فوتبال
خوشتل پسرم
نازنینم
بهت قول داده بودیم اگر شعر بخونی ,اجازه داری همراه بابایی بری سالن فوتبال
عزیز کوچولوی ما شعر یاد گرفت بخونه ما هم به قولمون عمل کردیم
اونم نه یک شعر چهارتا شعر
توپ قلقلی,تپلویم,پاییزه,آقا پلیسه
البته کوچولوتر که بودی با ایما و اشاره بهمون میفهموندی,اما جدیدا که زبونت هم وا شده به خودت زحمت نمیدادی شعر بخونی
ما هم از تو زرنگ تریم آقا پرهام,مجبووورت کردیم







بابایی میگفت توی سالن ,قسمت تماشاچیا نشسته بودی و بابایی رو تشویق میکردی

هروقت هم بابا میومده پیشت بهش میگفتی
موتن بلو دل بدن (محسن برو گل بزن)

آخ که من قربون اون زبون شیرین مثل قندت بشم

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی





سالن فوتبال
